آقای علی مطهری از معدود مسئولین حکومت جمهوری اسلامی است که می داند چه می گوید و من یک به یک سخنانش را با دقت دنبال می کنم. ساده و منطقی می گوید و می نویسد. چند روز گذشته از صراحتش شادمان و از تخفیف و تقلیلی که به بیان، شخصیتش و علم داد سخت ناراحت و دل چرکین شدم. برای آنکه منظورم را بهتر برسانم، با رفرنس هایی توضیح خواهم داد؛
آغاز ماجرا؛ نقد سخنان آقای خامنه ای
علی مطهری در نامه ای روز 14 خرداد، به انتقاد از وقایع آنروز پرداخته و می نویسد؛ «حادثه ممانعت از سخنرانی حجت الاسلام سید حسن خمینی در مجلس سالگرد رحلت امام خمینی (ره) یک حادثه تلخ و مخالف آرمانهای انقلاب اسلامی از جمله آزادی بیان بود و البته یک حادثه از پیش طراحی شده بود که شخص رئیس جمهور در آن نقش اساسی داشت و می توان گفت از سنخ مناظره انتخاباتی ایشان بود که زمینه فتنه را فراهم کرد. نوع سخنان رئیس جمهور محترم که به جای وحدت، تفرقه انگیز بود، اصرار بر طولانی کردن سخنان خود تا وقتی برای سیدحسن باقی نماند و نیز جمله آخر ایشان که «اکنون به سخنان رهبر انقلاب گوش فرا میدهیم» دلیل بر این مدعا است.»
سخنان ایشان چیزی بیش از یک حمایت منطقی از سید حسن خمینی و شماتت گروه تمامیت خواه احمدی نژاد نیست. تا اینکه در مهمترین فراز نامه اش ادامه می دهد؛ «آقایانی که اصرار بر شبیه سازی حوادث امروز با حوادث صدر اسلام دارند آیا صحیح می دانند که آنها و دار و دسته شان را به سپاه عمر سعد و ابن زیاد تشبیه کنیم که در روز عاشورا با ایجاد سر و صدا اجازه نمی دادند نوه پیغمبر سخن بگوید؟ در روزی که باید از وحدت سخن رانده می شد، پروژه تفرقه اجرا شد و این به صلاح کشور نبود.»
واکنش های تند
هر عقل آگاهی که سخنان آن روز آیت الله خامنه ای رهبری جناح راست [من مایلم ایشان را پس از سخنرانی شان در 29 خرداد 88، رهبر جناح راست بخوانم تا رهبر نظام] را شنیده یا خوانده باشد، بی تردید مخاطب این جملات را او فرض خواهد کرد. آنجا که آقای خامنه ای در برخورد با افراد ملاک را حال فعلی شان دانسته و با اشاره به سوابق طولانی و درخشان طلحه و زبیر در صدر اسلام و سپس تغییر موضع آنان می گوید: «برخورد قاطع امیر مومنان با طلحه و زبیر، نمونه ای تاریخی از ضرورت توجه به حال کنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزیابی است.»
طبعا غیر از ما خوانندگان، همه به این امر ساعتی پس از انتشار نامه پی بردند و ناگهان سونامی حمله و انتقاد بادمجان دور قابچین ها، یکی پس از دیگری، مطهری را هدف قرار داد تا آنجا که 50 وکیل الدوله خواستار اخراج ایشان از فراکسیون اصولگرایان شدند و رسایی یکی از همین نمایندگان او را تلویحا تهدید به اخراج از مجلس کرد. از سوی دیگر وی به هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان احضار شد که درباره سخنانش توضیح دهد تا در صورت عدم رضایت هیئت داوری از توضیحات او از این فراکسیون اخراج شود.
عقب نشینی مطهری
این حملات باعث شد تا سریعا مطهری عقب نشینی کرده و با مغلطه ای زشت، خود و سخنانش را تقلیل دهد و مخاطب نامه اولی اش را افرادی چون رسایی و کوچک زاده بخواند! مطهری در دومین نامه به ارائه توضیحات [بخوانید توجیهات] بر آمده و می نویسد: «اين گروه كه در صدد مصادره انقلاب براي خود و حذف فرزندان راستين انقلاب اسلامي است و ميانگين سني آنها هم از 30 سال تجاوز نمي كند بايد آرزوي قطع پيوند ميان ما خانواده شهيد آيت الله مطهري با رهبر انقلاب را به گور ببرد. رهبر عزيز انقلاب، ما را از دوران كودكي مي شناسند و يك بار جمله اي به اين مضمون فرمودند كه «يكي از بخت هاي آقاي مطهري اين است كه فرزندان ايشان در جمع آوري و حفظ اصالت و نشر آثار ايشان اين قدر جدي هستند.» گرچه سخن من اساسا متوجه ایشان نبود اما اين كاسه هاي داغتر از آش بايد بدانند كه خود رهبر گرانقدرمان از انتقاد استقبال مي كنند و از افراد متملق و چاپلوس بيزارند و افراد حر و آزاده را قدر مي شناسند. گواه آن، گذشته از سيره و رفتار ايشان در جلسات خصوصي، برخوردي است كه در سال گذشته با يك دانشجوي منتقد داشتند. اين همان سيره مولاي ايشان اميرالمومنين علي عليه السلام است كه خطاب به مردم مي فرمايد: وظيفه شماست كه از من در خفا و آشكار انتقاد كنيد.»
تحلیل رفتاری
تعحب کردم از فردی که تحصیلاتش فلسفه است، اما در چند جمله بارها مرتکب سفسطه و مغلطه می شود، برای برائتش از رابطه خانوادگی اش با رهبری سود می جوید و به جمله ای بی ربط رفرنس می دهد، و بعد مغلطه ای بزرگ تر انجام می دهد و برای رهبری شخصیتی دیگر می سازد مبنی بر آنکه ایشان دوستدار انتقادند! غافل از اینکه اگر ایشان دوستدار انتقاد بودند، آقای مطهری مجبور به نوشتن دومین نامه نمی شد. برخوردهایی که با مخالفین آیت الله خامنه ای می شود، ملهم از افکار، رفتار و برخوردهای ریز و درشت شخص ایشان است. خود آقای مطهری بهتر می دانند که رهبری اصلا شخصیتی انتقادپذیر ندارند، اتفاقا نمونه اش همان مثالی است که آورده اند.
آقای خامنه ای در پاسخ به انتقاد آن جوان در آبان سال 88 مدام می گوید انتقاد هست و من انتقادات را دریافت می کنم، از روح سخنان ایشان بر می آید که چه انتقاداتی دریافت می کنند، آنجایی که که همه چیز را بر گردن سرویس های بیگانه و مخالفین می اندازد و ادامه می دهند؛ اگر صدا و سيما می توانست همان جور که تلويزيون فلان کشور غربى با يک سابقه و تجربه فراوان و با استفاده هاى هنرى، دروغ هاى خودش را راست جلوه می دهد، واقعيات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دينش، به نظام جمهورى اسلامى اش، به مراتب بيشتر از حالا بود.»
عمده پاسخ آقای خامنه ای به انتقادات قطره ای، این است که؛ «منصفانه نقد کنید و راه حل هم بدهید، من انتقادات را دریافت می کنم و البته مسئول همه چیز هم نیستم.» بعد از فعالیت های تمام دستگاه ها حمایت کرده و برعکس انتقاد را با جوابی بی ربط پس می زنند. آقای مطهری بهتر می دانند که انتقاد جوابش توجیه نیست. ایشان بارها گفته من انتقادات را دریافت می کنم و از من پرسیده شده چرا اینقدر با تساهل و تسامح با مخالفین برخورد می کنم! از سخنانا یشان معلوم است ایشان چه نوع انتقاداتی را دریافت می کنند.
به گمانم مطهری در اینجا از جامعه آرمانی اش سخن می گوید و نه چیز دیگر، در این حکومت اگر قرار بود انتقاد شنیده شود، دکتر عماد افروغ آن طور به کنج عزلت فرو نمی رفت. چه کسی یادش رفته بخاطر گفتن یک جمله که «رهبر انقلاب از امام مصلحت گراترند» نزدیک بود زندگی سیاسی، اجتماعی و علمی اش نابود شود؟ افروغ جزو آن دسته از اندیشمندانی است که باور دارد مصلحت گرایی پی در پی حاکم وقت یکی از مهمترین مشکلات جامعه ماست که منجر به بداخلاقی های سیاسی و اجتماعی شده است.
اما هدف نوشته
پس از این توضیحات باز می گردم به سخن اصلی نوشته، جایی که مطهری دانسته و بالاجبار خطایی بس بزرگ را مرتکب می شود و در نامه دومش می گوید؛ «اصل كلي مورد نظر رهبر انقلاب اسلامي اين است: «همان طور كه در صدر اسلام افرادي مانند طلحه و زبير با سوابق درخشان خدمت به اسلام، از صراط مستقيم خارج شدند و رو در روي امام بر حق قرار گرفتند امروز نيز امكان چنين چيزي وجود دارد.» اين مطلب را شهيد آيت الله مطهري به بيان ديگري چهل سال پيش در كتاب جاذبه و دافعه علي عليه السلام ذكر كرده اند و آن اين است كه يكي از مشخصات شيعه اصول گرايي آن است و صحابي پيغمبر بودن، ملاك بر حق بودن نيست. شخصيت ها را بايد با حق ارزيابي كرد و شناخت نه حق را با شخصيت ها. و اساسا این منطق بیش از هزار سال در بحث معروف «عدالت صحابه» در کلام شیعه بیان شده است.» با این همه او هنوز اذعان نمی دارد که آقای خامنه ای خود را علی زمان و امام بر حق می داند، جایی که در مناظره اش بعد از حادثه 14 خرداد با کوچک زاده می گوید لازم نیست که همه موارد برای تشبیه یک مثال حادث شوند، همین کافی است که امروز طلحه و زبیر ممکن است داشته باشیم، تا این تشبیه را بکار گیریم [بدون نیاز به موضوع! فیلسوف ایرانی را ببینید!] او سپس در پاسخ کوچک زاده که نوه امام را معصوم نمی داند، از مخاطب قرار دادن آقای خامنه ای طفره رفته و می گوید آیا درست است که؛ «ما آقای احمدی نژاد را یزید بخوانیم؟»
پرسش
اما آنچه که دل مرا بیشتر خون کرد آنجایی بود که آقای مطهری بیش از اندازه خود و علم را تقلیل داد تا به استحکام استبداد تداوم بخشد. چرا؟ سخنانم از اینجا به بعد غیر از مخاطب عام، مخاطب خاص هم دارد و آن مخاطب خاص، شخص آقای علی مطهری است؛ روح علم و دانش از دروغ و دغل به دور است. آقای مطهری شما بهتر از من بر قاعده «سالبه به انتفاء موضوع» در خارج فقه و منطق واردید، نیازی به توضیحش نیست. وقتی ما از گذاره طلحه و زبیر برای مخالفین بهره می گیریم الزاما باید آن طرف معادله یعنی موضوع نیز مصداق داشته باشد. یعنی چه که فقط یک گذاره برای تشبیه کفایت می کند؟! مگر دارید کفش را با گیوه مقایسه می کنید؟ این معادله ایکس ندارد و حل شده است. دو طرف روشن دارد، طلحه و زبیر از یک طرف و امیرالمونین از طرف دیگر. از کجایتان یک ایکس خارج ساختید تا تحلیلی به این سبکی ارائه دهید؟
وقتی شمای نوعی یا رهبری جناح راست، کروبی و موسوی را به طلحه و زبیر تشبیه می کنید، عملا، خواسته و یا ناخواسته حاکم فعلی را در جای حضرت علی می نشانید. خودتان بهتر از من این را می دانید. اگر گذاره حضرت علی وجود نداشته باشد که دیگر این تشبیه موضوعیتی ندارد. به زبان ساده تر، وقتی در این معادله گذاره حضرت علی وجود ندارد [شیعیان حضرت علی را امام برحق و حقیقت می دانند و جهت گیری طلحه و زبیر را نادرست] دیگر مخالفت و یا عناد طلحه و زبیری نمود پیدا نخواهد کرد که بخواهیم برایشان حکم صادر کنیم. مخالفت طلحه و زبیر که با اسلام نبود، با حضرت علی بود و چون حضرت علی برای ما نماد امام برحق است، لاجرم در این قضیه تمام حق را برای امام اول شیعیان قائل می شویم. بنابراین ما علی ع را عین اسلام می دانیم. اگر ما خودمان را در جای حضرت علی فرض نمی کنیم چه دلیلی دارد که مخالفین مان را به طلحه و زبیر تشبیه کنیم و آن را تعمیمم دهیم به مخالفت با اسلام؟! مگر در اسلام طلحه و زبیر یا خدماتی که به اسلام کردند شکی وجود دارد؟ بهتر از من می دانید که وقتی آقای خامنه ای آن سخنان را گفت و صریحا مخالفینش را به طلحه و زبیر تشبیه کرد، عملا خود را درجای حضرت علی قرار داد، یا غیر از این است؟!
نتیجه گیری
حالا سئوال من این است، طبق روایت هایی که امثال شما راویانش بودند، کجای این حکومت با عدل علی شباهت دارد؟ این عدل علی است که داغ، درفش، شکنجه و این همه زندانی منتقد دارد؟ این عدل علی است که 40 میلیون امتش زیر خط فقر زندگی می کنند. این عدل علی است که بخش زیادی از مسئولان فساد اخلاقی و سیاسی دارند؟ این عدل علی است که جای حمایت از حقوق مردم از حقوق حاکم حمایت می کنند و بر سر ملت می زنند؟ و هزار سئوال نگفته دیگر! حال اگر اینطور نیست، چرا از نظر صحیح ات دست کشیدی؟ بدبختی آنجاست که خود بهتر می دانی که این پا پس کشیدنها و این ترس های نابجا، ناخواسته به تحکیم استبداد کمک خواهد کرد و دیگر کسی جرأت نخواهد کرد به چنین منطقه ممنوعه ای! وارد شود. قضاوت کار سختی است، انسان ها در قضاوت هایشان سنجیده می شوند، با این همه در مقام قضاوت شما نه حری و نه مسلمان. هم دروغ گفتی و هم مغلطه، هم ترسیدی و هم صداقت علم و فلسفه را به چالش کشیدی تا مگر آینده سیاسی-اجتماعی خودت و خانواده ات زیر سئوال نرود. کاش لااقل شب فارغ البال از دروغی که بخود و مردم گفتی سر آرام بر زمین بگذاری، تا مگر از نبودنت چیزی عاید این مردم استبداد زده شود! خوشا به سعادت افروغ ها!